حکایتی از ضرورت خودشناسی

در روزگاران قدیم پادشاهی فیلی را درون اتاقی تاریک نهاد و برای هر کسی که بفهمد در این اتاق چیست جایزه خوبی قرار داد.

او برای اینکه صدای فیل دیگران را آگاه نکند دارویی به او خورانید تا در این چند ساعت مسابقه او بخواب رود .

روش مسابقه اینگونه بود که یک نفر وارد اتاق تاریک میشد و سعی میکرد با حواس خویش به موجود در این اتاق پی ببرد.

آدمهای فراوانی وارد اتاق شدند ولی نتوانستند به وجود فیل پی ببرند.

برخی با لمس خرطوم او گمان کردند ناودان است.

دیگری پایش را لمس کرد و گفت ستون بزرگی است.

عده ی دیگر دُمش را حس کرده و گفتند طنابی است.

کسی که گوشش را لمس کرده بود درون اتاق را بادبزن بزرگ می دانست.

بعضی هم که پشتش را لمس کرده بودند می گفتند جسم درون اتاق تاریک تخت است.

اگر ما در این داستان به جای فیل ، خود را تصور کنیم و هر کدام از برداشتها را تصوری از خویشتن و یا نظریات دانشمندان و فیلسوفان بدانیم متوجه می شویم که هر برداشت و نظریه می تواند ما را فرسنگ ها از حقیقت خویش جدا سازد.

درست است می توان با هر برداشت از خویش عُمری را به سر نمود لیکن باید بدانیم بهره وری با تصوری ناقص و اشتباه از خویشتن با تصوری کامل و درست می تواند می تواند تفاوتش از زمین تا آسمان باشد.

شاید با خواندن متن بالا نگران شده باشید.تشویش شما به دو جهت می باشد:

  • آیا نظریات گوناگون در باره چیستی انسان و خویشن بی ثمر بوده است؟
  • آیا با اوصافی که ذکر شد می شود خود را بشناسیم؟

مشکل بیشتر انسانها در شناخت خویش و محیط پیرامون خویش در  دو چیز است :

1- حقیقت «خود» یا «من»

تا پی ماهیت و چیستی من نبریم نمی توانیم خویش را درست بشناسیم.نجاری که نتواند پی به ماهیت اره چه از جنس و چه از برنده بودن آن ببرد نمی تواند از این ابزار استفاده کند.

همه ما به وجود خویش باور داریم.چرا که وجود هر کسی برای خودش از بدهیات است.آنچه مورد اختلاف است وجود من نیست بلکه حقیقت من است.

در حقیقت من دو نظریه اساسی وجود دارد:

1-1 نظریه حسی

این نظریه «من» را مجموعه دیدنی ها و شنیدنیها و به یادآوردنها و فکر کردن ها ی در طول زندگی فرد می داند.

در حقیقت آنها بر این باور هستند انسان یک حقیقت یکپارچه(وحدانی)نیست بلکه مجموعه  احساسات و خیالات و افکاری است که سلسله واحدی را تشکیل می دهند.طبق این نظریه اگر افکار و احساسات و تخیلات را از انسان بگیریم یا فرض کنیم وجود ندارد من و یا خود دیگر وجود نخواهد داشت.

این دسته اساس معرفت صحیح را فقط از راه احساس و تجربه میدانند.آنان حقیقتی را که با حس نتوان آن را تجربه کرد را قبول ندارند.

این افراد حقیقت نفس یا همان من را اینگونه بیان می کنند:

«من مجموعه تصورات پی در پی که در ذهن پیدا می شود.»

کسانی که ماده را اصل میدانستند از این نظریه پیروی کرده و فقط را دریافت صحیح از خویش و محیط پیرامون خویش فقط حس و تجربه بیان کردند.

2-2 نظریه روحانی

این نظریه «من» را یک وجود وحدانی و یکپارچه می داند.آنان «من» بودن افراد را وابسته به سلسله افکار و احساسات نمی دانند.

ایشان برای این مدعی چند دلیل می آورند که به دو دلیل مهم آنان اشاره می کنم:

دلیل اول:

حقیقت من چون موجودی است یکپارچه تمامی افکارات و احساسات و … به خود نسبت می دهد.همانند«من می اندیشم»«من عصبانی هستم»این جملات نشان می دهد که عصبانیت و فکر کردن غیر از مَنیَّت شماست.به همین علت هم هست که شما آن را به وجود خویش نسبت می دهید.

دلیل دوم:

هر کس می تواند وجدان کند که «من» بودن او در گذشته و حال یکی است در حالی که اگر ما انسان را به حلقه های زنجیر ،از احساس و فکر پیوند بزنیم با دو مشکل مواجه خواهیم شد:

1- در هر لحضه از زمان بیشتر از یک حلقه از زنجیر (فکر،احساس،خیالها)را نمی توانستیم موجود کنیم.اضافه بر این ما برای اینکه به «من» خویش در گذشته پی ببریم نیازی به مرور خاطرات گذشته نخواهیم داشت.

2- بنا به فرضیه حسی که نقل شد علم و ادراکات بشری همان فعل و انفعالات سلول های عصبی انسان می باشد.با توجه به تغییر و تحولات سیستم عصبی(از بین رفتن برخی سسلولها و جایگزین شدن سلولی دیگر)در میابیم «من» خویش از گذشته تا به حال تغییری نکرده است و این خود نشان دهنده اصیل بودن من بدون نیاز به چیزی می باشد.

2- نوع ادراک

نوع ادراکها در دید شما تاثیر گذار خواهد بود.برای اینکه بتوانیم شناخت نسبتا جامعی به خود پیدا کنیم لازم است تعریف ادراک و انواع آن را برای شما بیان کنم تا بتوانید تصمیم خوبی درباره خویش بگیرد.

ادراک چیست؟

بهتر است برای فهم بهتر از این تعریف از شما یک سوال بپرسم.زیبایی چیست؟یا به چه چیزی وصف زیبائی را می دهید.

برداشت هر یک از شما در جواب سوال مطرح شده با یکدیگر متفاوت است.علت این تفاوت مفاهیم ذهنی شما از زیبایی است.

در حقیقت ادراک مفاهیم ذهنی شما از محیط پیرامون خویش می باشد.شما با ارتباط با محیط پیرامون خویش مفاهیمی را در ذهن خویش مهیا می کنید و با توجه به مفاهیم ذهنی زندگی خویش را مدیریت می نمائید.

بهتر از فراموش نکنیم که یکی از چیزهایی که مفاهیم ذهنی آن را شامل می شود «خود» ما هستیم.

انواع ادراک

در اینجا لازم است شما را با انواع ادراک یا به عبارتی روشهای تبدیل محیط به ادراک را برایتان بنویسم.

1-مرتبه حس:

وقتی شما منظره ای را تماشا می کنید تصویری از منظره در ذهن شما پدیدار می شود.در حقیقت آن تصویر حالت خاصی است که انسان با وجود خویش آن را  حضوری و وجدانی مشاهده می کند که به آن«دیدن»میگویند.

همینطور وقتی با کسی صحبت می کند و صدای او به گوشش می رسد حالت دیگری در خود مشاهده می کند که به آن «شنیدن»می گویند.

این حالت برای حواس دیگر چون چشائی،لامسه و بویایی به همین صورت در ذهن رخ می دهد.

2-مرتبه خیال:

ادراک حسی پس از آن که از بین رفت اثری اثری در ذهن از خود باقی میگذارد که به آن«خیال»یا«حافظه»می گویند.

تفاوت صورت خیالی و حسی در ذهن این است که:

1- صورت خیالی نسبت صورت حسی در ذهن از وضوح و روشنی کمتری برخوردار است.

2-برای درک صورت حسی شیئ مانند درخت در یک منظره لازم است آن را در مکان خاص مثل مزرعه و جهت خاص مثل قرار گرفتن درخت در سمت راست یک رود در نظر بگیریم.

اما جهت درک یک صورت خیالی نیاز به مکان و جهت خاص نمی باشیم.به عنوان نمونه شما نمی توانید درخت را در مکان چون آسمان ببینید و به آن ادراک داشته باشید اما در ادراک خیالی می توانید تک درختی را در آسمان فرض نمائید که دارای میوه های هفت رنگ می باشد.

3-در ارتباط حسی تماس و ارتباط حواس با خارج شرط است.ولی در صورت خیالی این شرط وجود ندارد و شما می توانید بدون هیچ شرطی خیال خود را داشته باشید.شما می توانید در ذهن خویش یک بستنی برجی به ارتفاع کوه اورست تصور کنید.برای این تصور لازم نیست که ارتباطتان را از طریق حواس با آن درگیر نمائید.

3-مرتبه تعقل:

ادراک خیالی جزئی است یعنی شما نمی توانید آن را بر بیش از یک فرد انطباق دهید.اما نگران نباشید.ذهن انسان قادر است پس از ادراک چند صورت جزئی یک معنای کلی بسازد که قابل انطباق بر تمامی افراد جزئی زیر مجموعه خویش باشد.

به عنوان مثال وقتی انسان چند بستنی با رنگها و ارتفاعات گوناگون تصور می کند به دو ادراک می رسد:

الف:شناخت اوصاف خاص هر یک از بستنی ها با لحاظ ویژگی ها و صفات ویژه هر بستنی.

ب:شناخت ویژگی های مشترک هر یک از بستنی ها مانند شیرینی و یخی.

وقتی ذهن از تصورات و خیالات جزئی هر شی در کنار هم یک تصور کلی را استخراج می کند«تعقل»شکل می گیرد.

یادداوری

تمامی مراحل ادراک که در بالا یاد شد برای انسان وجود دارد و با کمی توجه می تواند آنها را در خویش رصد کند.

برای اینکه در حجم مطالب بالا سردرگم نشوید سیر این مقاله را به طور خلاصه برای شما بیان میکنم:

پس از نقل داستان فیل در اتاق تاریک و تفاوت شناختی دیگران لازم شد که برای شناخت خویش راهی را دنبال کنیم که از شناخت حقیقی آن جدا نشویم.همچنین با شناخت درست راهی را که دیگران را به خطا دچار نموده را دچارش نشویم.

برای همین اول از همه به بررسی حقیقت «من»پرداختم و پس از آن شما را با انواع و مرتبه های ادراک آشنا نمودم تا بدانیم که تمامی ادراکها می تواند برای شناخت ما به کار بیاید.

در ادامه خواهید خواند….

آیا مشکل عمده کسانی که در شناخت فیل به خطا رفتند نوع ادراک آنها بود یا ماجرا چیز دیگریست…